خرید بک لینک
پاییز به نیمه رسیده استو اصلا" فکر نمی کردم وقتی دوباره به سراغ این میم بیایم، پاییز به نیمه رسیده باشد. این پاییز رنگی تر و تنهاتر از همیشه بود. حالا که اینجا می نویسم، موقعیت اطرافم بیشتر شبیه اتاق خودم است. اینترنت بهتری دارم و یک فرش کوچک و میزی و فنجان قهوه و خلاصه شبیه ترم و این شبیه تر بودن حالم را بهتر کرده است. اینجا فرصت تجربه های جدید است. تجربه های علمی قطعا" در هر نقطه ی دنیا شبیه همند و البته جذاب اما از همه جذاب تر برای من- بجز مسایل معمول جامعه که برایم حسرت برانگیز است- شخصیت توماس و همسرش است. شاید بتوان اسم آنها را اصیل گذاشت. شاید هم من آدم های با چند نسل فاصله را بهتر درک میکنم یا شاید تجربه و مهر آنها توانست بر فاصله ی همیشگی من با آدمها غلبه کند. وقتی هنگام تماشای زوتوپیا در منزل توماس می خندیدم و از نقد فیلم حرف می زدم، به گمانم توماس پسورد مرا پیدا کرد! نگرانم بود. از روز اول. اینکه با بقیه بجوشم و تنها نمانم و من نمی توانستم بگویم پرفسورِ خوب، من در زبان خودم، در سرزمین مادری ام هم چنین هستم. اما وقتی با هم از سینما و موسیقی و البته علم حرف زدیم، توماس متوجه شد که با چه کرکتری روبروست. برای همین برایم لینک یک کنفرانس را همراه با برنامه ی کنسرت می فرستد!!! توماس آدم عجیبی است و همسرش از او عجیب تر. از آنهایی که انگار سالهاست پدربزرگ و مادربزرگم بوده اند.

برچسب: نویسنده: آدرین احمدپور تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 23:01

اوایل که آمده بودم، هر ظهر تقریبا" پاستا می خوردم و فکر می کردم به ایتالیا آمده ام. الان چند روزی است افتاده ام روی مود نان و پنیر، انواع پنیر، از کاممبرت تا اسرم، فتا و موزارلا! و فکر می کنم به فرانسه سفرکرده ام!!! خلاصه این حجم غذای سالم ( که جز موارد یاد شده بیشتر از نوع وجترین و در مواردی مرغ است) بعلاوه پیاده روی، خواب ساعت نه شب و بیدار شدن هفت صبح، عجب آدم سالمی از من خواهد ساخت! باقی بقای سلامت + نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۶ساعت 15:45 توسط میم عزیز |

برچسب: نویسنده: آدرین احمدپور تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 23:01

قبل از آمدن فکر می کردم که اینترنت نامحدود دارم و می توانم تمام شبکه های تلویزیون ایران را راحت داشته باشم- به رسم عادت- وفتی آمدم، حتی اینترنت نامحدود هم به سختی پیدا شد! اینترنت همراه خیلی گران بود و یک ماه طول کشید تا متوجهم بشوم چطور می توان اینجا با یک فلش اینترنت محدود داشت اما بالاخره گذشت. حالا از فیلم نت و ... - البته قانونی و به صورت خریداری شده- فیلم و سریال دانلود می کنم و می بینم. به هر حال باید جز کار، زمان های دیگر را پر کرد. اول که به لطف میم کوچک توی هاردم سرک کشیدم و با سیمپسون ها دوست شدم و خوشبختانه آنقدر هستند که تا برگردم، ادامه دارند! بعد سریال نابغه و زندگی جذاب انیشتین، یک سریال جدید کانادایی و حالا سیزن اول فرندز که می دانم خیلی ها عاشقش هستند؛ یک کمدی موقعیت تمام عیار. البته من هیچ وقت رغبتی به این سریال نداشتم، الان فارغ از برخی مسایل، کمدی اش برایم جالب است. در یک روز ده قسمت را دیدن، رکورد شگفت انگیزی است که البته دلیل دارد... دیشب دچار یک حمله اساسی میگرن شدم و عواقبش، در نتیجه تصمیم گرفتم امروز خیلی فعالیت نکنم و مراقب خودم باشم. در امتداد این مراقبت، در خوابگاه ماندم و جز خواندن بخش هایی از یک پایان نامه، سعی کردم خودم را خیلی خسته نکنم و درنتیجه ده قسمت فرندز دیدم! نکته اینکه همیشه دلم می خواست پشت سر هم سریال ببینم و نمی شد. از همان زمانی که ما

برچسب: نویسنده: آدرین احمدپور تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 23:01

صفحه بندی